48

هوس تنهایی کرده ام.جای خلوتی میخواهم و صدای او را که دائم بگوید: "دوستت دارم,دوستت دارم,دوستت دارم" و من با صداش در خودم غرق شوم و بغض کنم و آرام گریه کنم تا کلافه شوم و بگویم: "بس است دیگر,بگو دوستت ندارم,بگو از تو متنفرم,بگو برو گمشو" و او با بغض بگوید: "دوستت ندارم,از تو متنفرم,برو گمشو" و من از شنیدن آنها سبک شوم و بخندم و کیف کنم تا کرخ شوم و دوباره هوس کنم آن صدا از پشت پنجره باز با ناز و خنده سرک بکشد و آهسته بگوید"هرچه گفتم دروغ بود.دوستت دارم" و من دوباره سنگین بشوم و کیف کنم و فرو بروم و گریه ام بگیرد و دوباره بازی شروع بشود ....

.

.

.

.

( چند روایت معتبر , مصطفی مستور )

/ 0 نظر / 8 بازدید